متفرقه

تا به حال فکر کرده اید که چرا باید کار کنیم؟

تا به حال به این فکر کرده اید که ما برای چه کار می کنیم؟

اصلا چرا باید برای کار کردن زمان بگذاریم؟

آیا واقعا فقط برای گذران عمر این کار رو می کنیم؟

اصلا کار کردن را دوست داریم؟

هزاران سوال درذهن ما ایجاد می شود و ما با تک تک آنها روبرو می شویم گاهی برای آنها جوابی میابیم که آیا انتخاب کار درست چیست و گاهی بدون پیدا کردن راه حل باز به کاری که انجام می دادیم ادامه می دهیم.اما واقعا چرا ما باید کار کنیم؟ همه ی ما به یک سنی که می رسیم قطعا تمایلمان برای مستقل شدن زیاد می شود و ترجیح می دهیم بجای اینکه از پدر و مادرمان تا آخر عمر یک مبلغی را برای گذران زندگیمان دریافت کنیم و اسمش را بگذاریم پول توجیبی، دست خودمان در جیبمان باشد و بدون درخواست از کسی بدون اراده آنقدر دریافتی داشته باشیم که بتوانیم برای خود، زندگی و حتی اطرافیانمان خرج کنیم.

چرا می خواهیم کار کنیم و چرا به دنبال انتخاب کار هستیم؟

۱٫انتخاب کار مناسب از روی علاقه

خیلی از ما از همان دوران نوجوانی به رشته ی تحصیلی مورد علاقه ی خود وارد می شویم تا بتوانیم در آینده در زمینه ی شغلی که مایل هستیم در آن کار کنیم، فعالیت داشته باشیم. حتی گاهی به این فکر نمی کنیم که ممکن است چه مشکلات و سختی هایی در سر راه ما قرار گیرند و آیا می تواند این کار ما را در آینده ثروتمند کند یا خیر. منتها فقط علاقه ی خود را دنبال می کنند که قابل ذکر است بگوییم کسانی که با علاقه پا به هر عرصه ای بگذارند موفقیت آنها تا درصد زیادی تضمین شده است.

چرا که افرادی که با علاقه کاری را انجام می دهند تمام تلاش خود را میکنند که در آن زمینه بهترین باشند و تخصص آن کار را بدست بیاورند و همه ی ما در هر زمینه ای به دنبال شخصی هستیم که دارای تخصص زیاد در آن زمینه ای باشد که ما می خواهیم.

 

۲٫ انتخاب کار با در آمد مناسب

قطعا افرادی هستن که می توان گفت تمام هدف آنها در این زندگی یافتن ثروت کلان است و میخواهند با بدست آوردن این ثروت خوشبختی خود را تضمین کنند،که در واقع نمی توان گفت کار اشتباهی هم انجام می دهند چراکه با توجه به وضعیت کنونی و این حجم از نوسانات قطعا پول می تواند زندگی خوبی را در کنار مسائل معنوی به ما کمک به سزایی کند.بعضی افراد هستند که برایشان انجام چه کاری و چه زمانی و چه مکانی مهم نیست فقط به آن در آمد حاصله می اندیشند و بعضی افراد هستند که علاوه بر در آمد، شغلی که می خواهند در آن فعالیت داشته باشند هم اهمیت دارد.

در ضمن گاهی فردی اگر برای بدست آوردن در آمد هم مشغول به انجام کاری می شود به آینده ی خود در آن شغل هم می اندیشد که آیا با انتخاب این کار می تواند در آینده هم درآمد مناسبی داشته باشد، به طوری که دیگر نیاز به تغییر شغل نباشد یا خیر و گاهی فرد فقط به همان لحظه ی حال می اندیشد و تمایل دارد فقط برای همان زمان، شغلی را برای خود انتخاب کند که بتواند در همان لحظه ای که زندگی خود را می گذراند بتواند با آن در آمد حاصل از آن شغل از پس مخارجش بر بیاید.

شاید می توان گفت ممکن است فرد بدلیل نیاز شدید مالی این کار را انجام دهد و یا حتی شاید آن فرد از ایجاد تنوع درشغل خود رضایت دارد و مایل است از کارهای مختلف یک تجربه ای داشته باشد.

 

۳٫ انتخاب کار برای رشد شخصیتی

خليل جبران، درباره کار، از زبان شخصيت اصلي کتاب خودش مي‌گويد: «کار کنيد تا خودتان را با زمين و روح آن هماهنگ و همساز سازيد. زيرا تنبل و بيکار با فصول زمين بيگانه است. اگر کار کنيد، همچون ني خواهيد بود که مناجات روزگار را به صورت نغمه‌اي جاويد، در دلتان در مي‌آورد. بارها گفته‌اند که کار، يک نفرين و بلا و بدبختي است! اما من به شما مي‌گويم که شما با کار کردن، پاره‌اي از آرزوها و روياهاي زمين را برآورده مي‌کنيد. آنکه کار کند و به زندگي عشق بورزد، زندگي نيز دل خود را به او مي‌گشايد و او را به دورترين اسرارش نزديک مي‌کند. اگر با عشق کار کنيد، خود را با ديگران پيوند مي‌زنيد و چنين پيوندي، باعث پيوندتان با پروردگار خواهد شد.

از نظر خليل جبران، کار بايد با چنان عشقي انجام شود که انگار، براي معشوق و محبوب خود داريد کار مي‌کنيد و انگار هر کار کوچک شما را، تمام مردگاني که رفته‌اند، دارند به خوبي تماشا مي‌کنند و کار خوب، آن است که بخشي از خود را در آن بدميد.
جبران خليل جبران، حتي در توصيف عاشقانه خودش از کار، خيلي جلوتر مي‌رود و عبارتي سنگين به کار مي‌برد؛ آنقدر سنگين که هر کسي را تاب تحملش نباشد: «آري! کار، صورت ظاهري عشق کامل است. پس اگر نتوانيد با عشق کار کنيد و آزرده‌خاطر و افسرده باشيد، بهتر است کارتان را رها کنيد و بر پلکان معبد بنشينيد و از آنها که با طمانينه و شادي کار مي‌کنند، دريوزگي (گدايي) کنيد.» نگاه زيبايي است به کار؛ نه؟

 

۴٫ انتخاب کار برای خدمت به دیگران

افرادی هستن که تمامی هدفشان خدمت رساندن به دیگران است و چه چیزی زیباتر از این که تمام فکر آدمی انتقال دانش و انجام کاری که خود شخص می تواند و دیگری از آن دریغ است، باشد. این اشخاص علاوه بر اینکه کار خود را از رو علاقه انتخاب کرده اند و می توانند با مبلغ دریافتی از این کار هم زندگی خود را بگذرانند، به زندگی دیگران هم یک رنگ و بوی دیگری می بخشند و باعث رشد و یادگیری دیگر افراد می شوند.

برای مثال می توان از معلم های عزیز یاد کرد که خودشان را در راه سخت آموزش قرار می دهند تا به تربیت، رشد و تعالی، یادگیری و رسیدن به آن درجه از شناخت شخصیتی ما که باعث رسیدن به تمامی مباحث مادی، معنوی و روانی در ما می شود، کمک کنند.

 

حرف آخر

افرادی زیادی در تمام طول عمرشان، خود را مشغول به کار نشان می‌دهند. اما وقتی میزان زحماتشان را با نتیجه کارشان مقایسه می‌کنیم، چیز زیادی دستگیرمان نمی‌شود. علت چنین پدیده‌ای، تمام نکردن کارها است. در حقیقت، آن‌ها کارهای زیادی را نیمه کاره رها می‌کنند و به سراغ کار دیگری می‌روند. به همین علت، همیشه زحمت می‌کشند اما حاصلی به دست نمی‌آورند. کارهای نیمه تمام، بسیار بیشتر از آنچه که تصور می‌کنید روی روح و روان شما اثر منفی می‌گذارند. تمام کردن کاری که به ما سپرده شده است – حتی اگر کاری کوچک باشد – نشاط و شادی بی‌مانند را در وجودمان زنده می‌کند. یادمان باشد که درست کار کردن با نتیجه آن سنجیده می‌شود نه با میزان تلاشی که برایش صرف می‌کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *